حمد الله مستوفى قزوينى

111

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به قولش پيمبر ز پروردگار * همىكرد تخفيف را خواستار ( 56 ) چنين تا به پنج آمد از وى نماز * در آن كار آمد شدن شد دراز دگرباره موسيش كردى به راه * چنين گفت با او حبيبِ إله كه : « شرمم همىباشد از كردگار * به تخفيف كردن دگر خواستار 2300 بسازيم با اين‌كه هم بىنياز * دهد نيرو از بهرِ كارِ نُماز » خطاب آمد از حضرت بىنياز : * « به صبرى كه كردى به كارِ نُماز يكى را به ده برگرفتم درست * كه پنجاه باشد به قول نخست » پيمبر از آن پس به دنيى كشيد * به ديهى به نزديك قومى رسيد كه بودند بر دينِ موسى تمام * پيمبر ز اسلامشان داد كام 2305 مسلمان شدند آن گُره سربه‌سر * از آن قوم پرسيد فخرِ بشر كه : « بينم همه خانه‌هاتان يكى * نيابيم فرق اندر او اندكى چرا اين‌چنين است ؟ » گفتند : « از آن * كه هستيم مانند هم همگنان به گوهر همه آدمى زاده‌ايم * به خدمت همه تن به حق داده‌ايم فضيلت نداريم بر يكدگر * از آن خانه يكسان بود سربه‌سر 2310 به دنيى درونيم چون آن زمان * نخواهيم شد زو زمان تا زمان بپرسيد : « بر درگه خانه گور * چه سازيد ؟ » گفتند : « آز است كور اگر ياد مردن نباشد ز آز * شود كار دنيى به ما بر دراز » بپرسيد : « بر مرده گريه كنيد ؟ * وگر چون شد از ديده دل بَركنيد ؟ » « 1 » « روان است » گفتند : « امانت به تن * نهاده ز حقّ پيش ما بىسخن 2315 چو خواهد امانت ز ما بازپس * چگونه بر آن گريه سازيم كس » بپرسيد : « باشد در اين ده طبيب ؟ * ور از رنج خود كس نيابد نصيب ؟ » بگفتند : « هرگز ز رزق حلال * نيابد كسى رنج در هيچ حال در اين ده چو لقمه نباشد حرام * نگردند رنجور از خاص و عام » بپرسيد : « روزى شما را ز چيست ؟ * كه يكسر حلال است و با شبهه نيست » 2320 بگفتند : « غلّه بكاريم ما * دهد آب آن كردگار از سَما » « 2 » به جمعيّت آن را فراز آوريم * به يك جا نهيم و به جَمعش خوريم

--> ( 1 ) ( ب 2313 ) . در اصل : وكر خون . . . دل تركنيد . ( 2 ) ( ب 2320 ) . در اصل : از شما .